|
پسران هاشمي و ناطق چه ميكنند؟/ هزينه سنگين تبليغاتي شما از کجاست؟/ فرمان 8 مادهاي را امام براي شما مناظره مهم دكتر احمدينژاد و مهندس موسوي چهارشنبه شب به صورت زنده از شبكه سوم سيما پخش شد. بخش هشتم متن کامل اين مناظره كه به قضاوت مردم با پيروزي مطلق دكتر احمدينژاد به پايان رسيد، به شرح زير است: مجري: آقاي موسوي 30 دقيقه و 51 ثانيه صحبت کردند و آقاي احمدينژاد 34 دقيقه و 17 ثانيه. احمدينژاد: من بايد دوباره تکرار کنم، آن جمله قبلي را درباره قضاوت هاي جناب آقاي موسوي، اين دولت قانون را زير پا گذاشته، شما استنادتان فقط به يک مصوبه مجلس است، آن هم قانون شوراهاست، شوراي نگهبان مي گويد اين خلاف قانون اساسي است، مجمع تشخيص مي پذيرد، اگر شما مي خواهيد قانون را اجرا کنيد و واقعاً معترضيد، دو خط بنويسيد به ديوان عدالت اداري ما قانون داريم که اگر دولت برخلاف قانون عمل کرد، ميآيد باطل مي کند. بگذاريد دوتا عدد بدهم. مجري: آقاي احمدينژاد شما 8 دقيقه بيشتر فرصت نداريد. احمدينژاد شما ادامه بدهيد. 3 تا 4 ساعت بگذاريد بالاخره آقايان دارند همه با هم حمله مي کنند و مي زنند، 45 دقيقه فرصت ميدهيد، 3 نفر در برابر يک نفر، اشکال ندارد. طبق اسنادي که ما داريم در دولت قبل تعداد مصوباتي که باطل شده است 303 تا است در دولت ما 157 تا، مصوباتي که از ما توسط ديوان عدالت اداري باطل شده، دو و 3 دهم درصد و دولت قبل شش و نيم درصد. کي بيشتر تابع قانون است و اصلاحاتي که ما انجام داديم؟ در ايرادات مجلس بيشترين است، اتفاقاً ما داريم عين آن قانون مصوب مجمع را اجرا مي کنيم، شما با 2 تا حقوقدان صحبت کنيد، توجيه مي کنند شما را، اگر فکر مي کنيد، واقعاً ما داريم نقض قانون مي کنيم، يک يادداشت مي دهيد، ديوان عدالت اداري اين قانون اساسي ماست، هرکس هر جايي بود، اين را باطل مي کند و الا اينکه در فلان جا اين اتفاق افتاد، بله يک کشور بزرگي است، در گوشه و کنار در دوره شما مگر کم از اين اتفاقات افتاد، ما دنبال پرونده سازي هستيم؟ ماجراي کردان به اين ترتيب است که در دهه 80 يعي از سال 70 به بعد، اتفاقاً در دوره آقاي هاشمي که حامي جناب آقاي موسوي است، يک موجي در مديران درست شد که همه مي خواستند دکترا بگيرند. دانشگاه آزاد هم پشت قضيه بود. دکترا صادر کرد، پشت سر هم. يک موج درست شد، کردان هم يکي مثل همانها، من در مجلس گفتم اين جور مدارک را من ارزشي برايش قايل نيستم، استاد دانشگاه، دکترا بايد کسي باشد كه شب نخوابي کشيده باشد، زحمت کشيده باشد. اين همه افراد در کشور دارند، زحمت مي کشند، براي درس من. گفتم هيچکدام ازاينها را قبول ندارم، مي شود فهرست را بياوريم. چقدر از آدمها، دوره آقاي هاشمي و موسوي، همينطور رفتند دکتراي قلابي گرفتند، کردان هم يکياش. حالا يک دانه را روش انگشت گذاشتند. من در مجلس گفتم اين را قبول ندارم، مدرک را كنار بگذاريد، عملکرد ايشان را بياوريد. راجع به يک کس ديگر که مي گويند صدها ميليارد، من نمي دانم واقعاً يک کسي بوده، فرمانده لشکر، بعد در دوره آقاي هاشمي و آقاي خاتمي رفته در کار اقتصاد پولدار شده، زماني که پولدار بود، من بهش گفتم بگذار کنار بيا توي دولت، آمد اما جناب آقاي موسوي بسياري ازمديران شما و آقاي هاشمي با دست خالي آمدند و با يک امتياز، دلار 7 توماني و با واردات و صادرات ميلياردر شدند. آقاي صفايي فراهاني مدير دولت شماست، از دولت شما پولدار شده، فهرست بلندي است، من نمي خواهم اينجا اسم ببرم، شما مي گوييد ميليادر شدند، پسرهاي آقاي هاشمي چهکار مي کنند در کشور کدام يک از وزراي بنده در دوره وزارتشان ميلياردرشدند يا رانتي را خوردند يا ملکي را گرفتند. من فهرستي دارم از زمين هايي که مديران گرفتند، برايتان بخوانم؟ 40 هکتار، 50 هکتار، 80 هکتار و 400 هکتار در دوره واگذاري بيشترين مشکلات ما درکارگاهها براي واگذاريهاي دوره قبل از اين دولت است. کي گرفته؟ کساني که الآن دارند از جنابعالي حمايت مي کنند، اين هزينه سنگين تبليغاتي شما ازکجا مي آيد؟ آقاي موسوي من دوست دارم شما را، اين چه نحوه هزينه کردن است، از کجا ميآيد؟ يک مورد رشت الکتريک، بدون هيچ مزايدهاي، دادند به دوستان جناب آقاي کرباسچي، همسر آقاي کرباسچي و همسر آقاي قبه، کارخانه را از بيخ تراشيدند، زمينش را بفروشند و دهها مورد اينطور، 400 هکتار زمين در هرمزگان گرفتند، مردم براي 2 هکتار و 4 تا جوان بتوانند، بروند سرکار، لنگند. بي قانوني اينهاست. جناب آقاي موسوي استات اويل بي قانوني است که طرف مي آيد اينجا، محاکمه مي شود و محکوم مي شود. از زندان فراري داده مي شود و ميرود خارج و تهاش پسر آقاي هاشمي است. بي قانوني در پسران بعضي از همين آقاياني است که امروز از شما حمايت مي کنند. پسر آقاي ناطق چطوري ميلياردر شد؟ خود آقاي ناطق چطوري دارد، زندگي مي کند؟ اينها حاميان شما هستند. بي قانوني آنهاست، جناب آقاي موسوي ما قانون را نمي پذيريم؟ يک مورد هم نمي توانيد بياوريد. من اينجا پرونده اي دارم، براي يک خانم. شما مي شناسيد، در تبليغات انتخاباتي کنار شما مي نشيند. برخلاف همه قوانين کشور، همزمان که کارمند بوده، 2 تا رشته فوق ليسانس خوانده، در دانشگاه آزاد دکترا گرفته، بدون کنکور و بعد در رشته غير مرتبط دانشيار شده، استاديار شده، بدون اينکه شرايطش را داشته باشد، رييس دانشگاه شده، اينها بي قانوني است. من با اينها مخالفم من مي گويم با رانت بازي و باند بازي و اين جور چيزهايي که يک عده ببرند، بقيه محروم باشند، من با اينها مخالفم جناب آقاي موسوي، نه با قانون. بنده تابع قانونم و دولت ما قانونمدارترين است، من وارد آمار نشدم، براي اينکه در همين دوره اي که مي گوييد اقتصاد ضربه خورده، بهترين وضعيت اقتصاد نسبت به قبل است، نسبت به دوره شما که عالي است. نسبت به قبلي ها هم، اينجا گزارش هست، دقيق، آماري است که منتشر شده اما من سؤال مي کنم گزينش ها را امام در زمان چه کسي منحل کرد؟ در زمان ما يا زمان شما؟ يک خاطره، عرضم تمام. آقاي مهندس نقره کار باجناق جنابعالي دعوت کرد، رفتيم جزو تجديد نظر گزينش. پرونده هايي كه مي دادند به ما، يک دختر خانمي كه ميآمد به او مي گويند فلان سؤال را جواب بده، اگرجواب مي داد، مي گفتند خيلي مسلط بود، باطل. اگر جواب نمي داد، مي نوشتند...، اين ها را من ديدم با چشم خودم. فرمان 8 ماده اي براي جنابعالي صادر شد نه براي اين دولت. شما بگوييد چقدر آن را اجرا کرديد؟
خدایا آسان بودن دشوار است آسانم کن خدایا کلام تو بودن دشوار است بارانم کن خدایا خداوندا آن نیستم که باید آنم کن
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: "می آید... من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد..." و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند؛ گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست." گنجشک گفت: "لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟" و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست... سکوتی در عرش طنین انداز شد، فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: "ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی." گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود... خدا گفت: "...و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت؛ های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
آرزومه که یه لحظه... رو به روی من بایستی... آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی! تو خیال کن آدمای همه دنیا توی شهره؛ توی شهر بی تو اما، دل من با همه قهره... توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته هر کجا رفتی صدام کن؛ عزیزم دلم گرفته... شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه، دارم از نفس می افتم مثل یک گیاه هرزه...
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟ از من، جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟ از من چه می ماند؟ جز این تکرار پی در پی... تکرار من در من، مگر از من چه می ماند؟ غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی، غیر از غباری در لباس تن چه می ماند؟ از روزهای دیر بی فردا، چه می آید؟ از لحظه های رفته روشن چه می ماند؟ از من اگر کوه ام، اگر خورشید، اگر دریا بی تو میان قاب پیراهن چه می ماند؟ بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را... غیر از غبار و آدم و آهن، چه می ماند؟ وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد؟ از شعر و شاعر، جز شب و شیون چه می ماند؟ وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند؟ از من، جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود؛ روی تابلو نوشته شده بود: "من کور هستم لطفاً کمک کنید!" روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و به او گفت اگر تو همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگو که بر روی آن چه نوشته ای؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد: "امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم !!!" + وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر، بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است... لبخند بزنید!
کوهها با هماند و تنهایاند
WE WILL NOT GO DOWN - Song for Gaza (Composed by Michael Heart) Copyright 2009 A blinding flash of white light Lit up the sky over Gaza tonight People running for cover Not knowing whether they’re dead or alive They came with their tanks and their planes With ravaging fiery flames And nothing remains Just a voice rising up in the smoky haze We will not go down In the night, without a fight You can burn up our mosques and our homes and our schools But our spirit will never die We will not go down In Gaza tonight Women and children alike Murdered and massacred night after night While the so-called leaders of countries afar Debated on who’s wrong or right But their powerless words were in vain And the bombs fell down like acid rain But through the tears and the blood and the pain You can still hear that voice through the smoky haze We will not go down In the night, without a fight You can burn up our mosques and our homes and our schools But our spirit will never die We will not go down In Gaza tonight Click here to download "We will not go down" Song for Gaza MP3
امام رضا (ع) می فرمایند: ++ عقل شخص مسلمـان تمـام نیست، مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد: از او امید خیر باشد؛ از بدى او در امان باشند؛ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد؛ خیر بسیار خود را اندك شمارد؛ هر چه حاجت از او خواهنـد دلتنگ نشـود؛ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود؛ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشد؛ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشـد؛ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد؛ سپس فـرمـود: اما دهمى! و چیست دهمى؟ به او گفته شـد: چیست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیزكـارتـــر است. ++ به راستـى كه بـدترین مردم كسى است كه یارى اش را [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زیر دستش را بزند. ++ به خداوند خوشبین باش زیرا هر كه به خدا خوشبین باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد، خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنیا و دوایـش بینا سازد و او را از دنیا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند. ++ كسى كه فقیر مسلمان را ملاقات نماید و بر خلاف سلام كردنش بر اغنیا بر او سلام كنـد، در روز قیامت در حالـى خـدا را ملاقات نمایـد كه بـر او خشمگیـن بـاشـد. ++ هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید، خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد. ++ بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ایجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نیست. منبع: عیون اخبارالرضا با تشکر از tebyan.net التماس دعا
In depth of my spirit is a song no words shall clothe; a song living in a grain of my heart that will flow not as ink on paper. It encompasses my feeling with a gossamer cloak, and will not run as moisture on my tongue در ژرفای جانم ترانه ای دارم كه هيچ كلامی آن را نمی پوشاند؛ در دانه دلم آوازی دارم كه همچون جوهر بر كاغذ نمی لغزد. اين آواز همچون ردايی ململی احساس مرا در بر می گيرد؛ و هرگز مانند رطوبت بر زبانم جاری نمی شود... (جبران خليل جبران)
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع “خدا ” رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم. مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر جواب داد: نه! آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری تائید کرد: دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. قل ما یعبوأبکم ربّى لولا دعاؤکم بگو: پروردگار من به شما اعتنا نمىکند اگر دعاى شما نباشد فرقان، آیه ۷۷
بودن را تاب ندارم شدن را توان بهاي سنگين زندگي را به قيمت دلم پرداختم و تو... كاش ميدانستي كه چقدر تنهايم! صادق هدایت
Every day you come walking Bruce Springsteen
علامه مجلسى (ره) در بحار نقل كرده كه در بعضى مؤلفات اصحاب ديدم كه از سيد على حسينى كه او مى گويد: من در مشهد مولاى خود على بن موسى الرضا عليه السلام با جمعى از مؤمنين مجاور بودم چون روز دهم محرم شد، مردى از اصحاب ما شروع كرد به خواندن مقتل حسين عليه السلام و از امام محمد باقر عليه السلام روايتى آورد كه آن حضرت فرموده اند كسى كه چشمش بر مصائب حسين عليه السلام بگريد، اگر چه به قدر بال پشه اى بوده باشد، خداوند عالم گناهانش را مى آمرزد، اگر چه مثل كف دريا باشد. و در ميان جاهل مركبى بود، كه ادعاى عالمى مى كرد، و آن را نمى شناخت، گفت: اين حديث كه نقل كردى، صحيح نيست و عقل به اين اعتقاد نمى كند، و بحث بسيارى در ميانه واقع شد، تا اين كه اهل مجلس متفرق شدند و او مصر بر عناد و رد كردن حديث و تكذيب كردنش بود، و او هم رفت و در منزل خود خوابيد. پس در خواب ديد كه محشر بر پا شده و خلايق به حشرگاه جمع شده اند، و ميزان اعمال نصب شده و صراط كشيده شده و حساب مى كشند، و نامه هاى اعمال پراكنده گرديده، به صاحبش مى رسد و جهنم افروخته گرديده، و بهشت مزين گشته، و از هول محشر و شدت گرماى آن عرصه، عطش شديدى به اين شخص غالب شد و در جستجوى آب بود، ناگاه چشمش به حوض عظيم الطول و العرضى افتاد، مى گويد: كه من در نزد خود گفتم: كه اين همان كوثر است كه ائمه عليهم السلام خبر داده اند و ديد كه در آن آبى است كه سردتر از برف و شيرين تر از عسل است و ديد در نزد آن حوض دو نفر مرد و يك نفر زن ايستاده كه نور ايشان به خلايق روشنى ميدهد، و مع ذلك لباسهاى ايشان سياه است و محزونند و گريه مى كنند. گفت: پس من سوال كردم، كه اينها كيستند؟ گفته شد، كه اين محمد صلى الله عليه و آله و ديگرى اميرالمؤمنين على عليه السلام است، و اين طاهره، زهرا عليهاالسلام، است، گفتم: چرا لباس سياه پوشيده اند و محزونند؟ گفته شد آيا روز عاشورا نيست؟ كه روز قتل امام حسين عليه السلام باشد اينها به همين جهت محزون و گريان هستند. آن عالم جاهل مى گويد: كه من به فاطمه زهرا عليها السلام نزديك شدم و عرض كردم: اى دختر رسول خدا من تشنه هستم. قدرى نگريست و فرمود: تويى آن كسي كه فضيلت گريستن در مصائب پسر من حسين را انكار مى كنى؟ كه او روشنى چشم و آرام قلب من است و او را شهيد كرده و با ظلم عدوان كه خدا بر قاتلان او لعنت كند به آن كسانى كه به او ظلم كردند. و او را از آب فرات منع كردند، مى گويد: كه در اين حال من از خواب بيدار شدم و با هول و خوف استغفار كردم و پشيمان شدم از اين كه آن حديث را انكار كردم، با عجله نزد جماعتى كه با ايشان مجادله مى كردم، بازگشتم، و كيفيت خواب را به ايشان نقل كردم، و توبه نمودم. التماس دعا
I'm standing on a bridge I'm waiting in the dark I thought that you'd be here by now There's nothing but the rain No footsteps on the ground I'm listening but there's no sound! Isn't anyone trying to find me? Won't somebody come take me home? It's a damn cold night Trying to figure out this life Won't you take me by the hand? Take me somewhere new I don't know who you are But I ... I'm with you I'm with you I'm looking for a place Searching for a face Is anybody here I know Cause nothing's going right And everything's a mess And no one likes to be alone Isn't anyone trying to find me? Won't somebody come take me home? It's a damn cold night Trying to figure out this life Won't you take me by the hand? Take me somewhere new I don't know who you are But I ... I'm with you I'm with you... I'm with you...
می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد. ابلیس به او گفت: آیا هیچکس می تواند این خوشه انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشه انگور را به دانه های مروارید تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی؟
شرکت های زیر از حامیان رژیم صهیونیستی هستند... لطفاْ از خدمات آنها استفاده نکنید!!!
Calvin Klein - CocaCola - GIORGIO ARMANI - Maggi - Nestle - TOMMY HILFIGER - Fanta - Sprite - Nokia - CNN - IBM - sky - 20th CENTURY FOX - intel - McDonald's - Timberland - AOL - Pepsi - Sara Lee - Bytron - Bomba - KitKat
Anthony Hopkins اسرائیل به معنی جنگ و کشتار و ويرانی است و ما امریکایی ها پشتیبان این کشتار هستیم من از اینکه امریکایی هستم، شرمنده ام. Angelina Jolie عرب ها و مسلمانان تروریست نیستند؛ جهان در مقابل اسراییل باید متحد گردد. George Clooney بوش، اریل شارون، بلر و رایس اسم هایی هستند که تاریخ آنها را لعنت خواهد کرد. Mel Gibson صهیونیست ها عامل اصلی ویرانی ها هستند. آرزو ميكنم بتونم در مقابل آنها بجنگم. Al Pacino شما یه نگاهی به تاریخ اسرائیل بندازین تا بفهمین کی تروریسته! Dustin Hoffman از روزی که کشور اسراییل به وجود آمد، انسانیت نابود شد.
و من آنان را، به صدای قدم پيك بشارت دادم
بپا خيزيد! كف دستانتان را قبضه شمشير می بايد كماندارانتان را دركمان ها تير می بايد شما را اين زمان بايد دلی آگاه همه با همدگر همراه نترسيدن ز جان خويش روان گشتن به رزم دشمن بدكيش نهادن رو به سوی اين دژ ديوان جان آزار شكستن شيشه نيرنگ بريدن رشته تزوير دريدن پرده پندار اگر مردانه روی آريد و برداريد - از روی زمين از دشمنان، آثار شود بی شک تن و جانتان ز بند بندگی، آزاد - دل ها شاد تن از سستی رها سازيد روان ها را به مهر اورمزدا آشنا سازيد از آن ماست پيروزی... از آن ماست پيروزی...
|
About![]()
هر کی میپرسه حالمو
Home
|